حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2538

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

جهت اصلى زوال دولت پارت را از آنها دانست . اين علل زمينهء انقراض را حاضر ميكرد ، ولى جهت اصلى آن همانا ضعف دولت پارت بود ، كه از بلاش اوّل ببعد بيشتر نمايان گرديد و خردخرد دولت پارت را رو بزوال برد . امّا ضعف از كجا پديد آمد ؟ از آنچه بالاتر راجع بتاريخ پارت ذكر شده است ، اين مسئله روشن است : نفاق درونى در خانوادهء اشكانى و پيدا شدن مدّعيان تخت‌وتاج تقريبا در هر سلطنتى از زمان فرهاد پنجم ببعد مبانى دولت پارت را سست كرد و كار را به جائى رسانيد ، كه در يك زمان در هر گوشهء ايران يك مدّعى بتخت مىنشست . معلوم است ، كه بااين‌حال حواسّ و قوائى ، كه بايد صرف امور مملكتى گردد يا در مقابل خارجه براى دفع او به كار رود بجنگهاى داخلى مصروف ميگشت و شاهى از مقام خود اطمينان نداشت . مردم ماجراجو هم ، چنان كه ميدانيم ، در هرزمان زيادند و براى جلب منافع گاهى به اين و گاه به آن ميگروند . يك نظر اجمالى بتاريخ شاهان آخرى اشكانى به خوبى اينوضع و احوال را ثابت مىكند و با اين وضع طبيعى است ، كه تمامى جهات مذكوره ميبايست دولت پارت را رو بزوال و دودمانى را رو بانقراض برد ، زيرا در مقابل دشمنان زياد داخلى ، دولت متزلزل و بىثبات چگونه ميتوانست پا فشارد . پس نتيجه اين مىشود ، كه زوال دولت پارت از نفاق درونى آن رويداد و علل ديگر ممدّ اين علّت اصلى بود ، چه از تاريخ پارت روشن است ، كه نفاقى شديد در خانواده اشكانى پديد آمده بود و اين نفاق و ضدّيت اعضاء خانواده سلطنت با يكديگر ، دودمان اشكانى را منقرض ساخت . خاتمه چنين بود زوال دولتى ، كه قرنها از فرات تا هندوكش حكمرانى كرد و كرارا در مقابل لشكرهاى مهاجم قوى از طرف مغرب و مردمان وحشى شمالى از طرف شمال و مشرق ايستاد و فاتح بيرون آمد و بالاخره از جهت نفاق درونى مجبور گرديد ايران بانى را وداع گويد ، ولى بايد در نظر داشت ، كه انقراض سلسلهء اشكانى بانقراض سلسلهء مادى و هخامنشى شبيه